|
|
|
|
|
به مناسبت سالگرد مرگ نصرت بیوگرافی "نصرت رحمانی": نصرت رحمانی در سال 1308 در تهران متولد شد. دوره دبستان و دبیرستان را در همین شهر به پایان رساند و سپس وارد مدرسه پست و تلگراف و تلفن شد. سپس به کار در رادیو پرداخت. وی به کار روزنامه نگاری هم مشعول بود و مسئول صفحات شعر مجله زن روز بود. اولین کتابش را در سال 1333 منتشر کرد و کتاب "میعاد در لجن" جدی ترین کتابش بود که در سال 1346 انتشار یافت. شاملو او را استاد و پیشکسوت خود میخواند. وی در 27 خرداد سال 1379 دار فانی را وداع گفت. . . . . سبو بشکست ساقی! همتی، از غصه میمیرم شکسته تیله ها را بر لبم کش تا سحر گردد در ِ میخانه را قفلی بزن ، ترسم که ولگردی ز درد ِ آتشین زخمم خبر گردد به پیراهن بپوشان روزنِ میخانه را ، ساقی که چشم ِ هرزه گردان هم نبیند ماجرایم را به خویشم اعتباری نیست، گیسو را ببر، ساقی! و با آن کوششی کن تا ببندی دست و پایم را ز خون سینه ام ساقی! بکش نقش زنی بی سر به روی آن خُم خالی که پای آن ستون مانده به زیر ِ طرح آن بنویس با یک خط ناخوانا : به راه دشمنی مانده! ... ز راه دوستی رانده! و دندانهای من سوراخ کن با مته ی چشمت نخی بر آن بکش،وردی بخوان، آویز بر سینه که گر آزاده ای پرسید روزی: پس چه شد شاعر؟ نگوید: مُرد از حسرت! بگوید: مُرد از کینه!!! "نصرت رحمانی"
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 10:19 توسط سیما نصیب پرست
|
|
||
|
|
|
|
|
ای آفتاب سایه ی مرا
توهم انکار میکنی ؟ تویی که لحظه به لحظه وجود پرتپشش را
_ به شر ط بودنت _
احساس کرده ای؟ تو هم انکار میکنی؟
او را که ذره ذره وجودش ز هستی تو جان گرفته است؟
حاشا نکن...
فقط بگو که تن خسته اش
به دست کدامین غروب ظالمانه ات شکسته شد؟
او را کدام شام ِ تار و ژرف
به تاراج برده است؟
او را به دست کدام اختر جلّاد داده ای؟
ای ماهِ شامِ تار!
ای اخترانِ شاهدِ جنایتِ خونینِ آفتاب!
ای سنگفرش راه! ردّ پای سایه ی مرا ندیده اید؟! "سیما" |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 20:11 توسط سیما نصیب پرست
|
|
||